بـــــنــت الفــــــــلاحيــــة

ليــــــــــــــدالــــــــــــــي اســــــــــــــــــدي


شعر :: معنی ناب نجابت

نوفمبر 2nd, 2009 كتبها ليدالي اسدي نشر في , شعر فارسي

معنی ناب نجابت
نفس پاک صداقت
ای که موج نفست میبردم تا بودن
ای سکوتت دل من را نجوا
چقدر پاکی تو وچه خاموش و روان
نقطه ی آغازی تو برای بودن و ماندن
تو زبان همه ی چلچله ها را حفظی
تو فقط میدانی معنی دریا چیست
توفقط میفهمی راز پنهان دلم را که به بلبل گفتم
من به او نسپردم که به وقت خواندن
پیش گلبرگ شقایق ننشیند
وبدینگونه تو راز دل من را خواندی!
تو که آیینه ی آبی وجودم هستی
تو که تفسیر کلامم,تو که مقصوددعایم هستی
وتو که سنگ صبور دل آشفته و شیدای منی
ای که امواج پریشان به تو تعظیم کنند
لهجه ی نیلوفری تو مال من و دل آبی و ساده ام از آن تو باد
سخنی میگویم,بازبانی خاموش و نگاهی خیره

المزيد


تقدیم به آزادگان در قفس

أكتوبر 24th, 2009 كتبها ليدالي اسدي نشر في , شعر فارسي

يک اگر با يک برابر بود / زنده ياد خسرو گلسرخي

معلم پای تخته داد ميزد
صورتش از خشم گلگون بود
و دستانش به زير پوششی از گرد پنهان بود

ولی آخر کلاسيها

لواشک بين خود تقسيم می کردند

وآن يکی در گوشه‌ای ديگر «جوانان» را ورق می زد
.
برای اينکه بيخود های‌و هو می کرد و با آن شور بی‌پايان

تساويهای جبری را نشان می‌داد

با خطی ناخوانا بروی تخته‌ای کز ظلمتی تاريک

غمگين بود

تساوی را چنين بنوشت : يک با يک برابر است

از ميان جمع شاگردان يکی‌برخاست

هميشه يک نفر بايد بپاخيزد

به آرامی سخن سر داد
:
تساوی اشتباهی فاحش و محض است

نگاه بچه‌ها ناگه به يک سو خيره گشت و

معلم مات بر جا ماند

و او پرسيد : اگر يک فرد انسان ، واحد يک بود

آيا يک با يک برابر بود؟

سکوت مدهشی بود و سوالی سخت

المزيد


داستان عاشقانه ی یک شعر

أكتوبر 10th, 2009 كتبها ليدالي اسدي نشر في , شعر فارسي

این شعر و تصنیف زیبای اون رو همه ی ما حداقل یک بار خوندیم و شنیدیم.

شعری زیبا از مهرداد اوستا :

 

وفا نكردي و كردم، خطا نديدي و ديدم
شكستي و نشكستم، بُريدي و نبريدم

اگر ز خلق ملامت، و گر ز كرده ندامت
كشيدم از تو كشيدم، شنيدم از تو شنيدم

كي ام، شكوفه اشكي كه در هواي تو هر شب
ز چشم ناله شكفتم، به روي شكوه دويدم

مرا نصيب غم آمد، به شادي همه عالم
چرا كه از همه عالم، محبت تو گزيدم

چو شمع خنده نكردي، مگر به روز سياهم
چو بخت جلوه نكردي، مگر ز موي سپيدم

بجز وفا و عنايت، نماند در همه عالم
ندامتي كه نبردم، ملامتي كه نديدم

نبود از تو گريزي چنين كه بار غم دل
ز دست شكوه گرفتم، بدوش ناله كشيدم

جواني ام به سمند شتاب مي شد و از پي
چو گرد در قدم او، دويدم و نرسيدم

به روي بخت ز ديده، ز چهر عمر به گردون
گهي چو اشك نشستم، گهي چو رنگ پريدم

وفا نكردي و كردم، بسر نبردي و بردم
ثبات عهد مرا ديدي اي فروغ اميدم؟

 

تصنیف با صدای عبدالحسین مختاباددانلود

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

المزيد


عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست

أكتوبر 4th, 2009 كتبها ليدالي اسدي نشر في , شعر فارسي

 

 

 

 

 

 

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه ناتمام ماندن قشنگترین داستان زندگی است که مجبوری آخرش را با جدائی به سرانجام رسانی .

 

عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه نداشتن یک همراه واقعی است که در سخت ترین شرایط همدم تو باشد .


عمیق ترین درد در زندگی مردن نیست ،
بلکه به دست فراموشی سپردن قشنگ ترین احساس زندگی است .

 

المزيد


زندگی وعشق

أكتوبر 2nd, 2009 كتبها ليدالي اسدي نشر في , شعر فارسي

زندگي آرام است، مثل آرامش يك خواب بلند.
زندگي شيرين است، مثل شيريني يك روز قشنگ.
زندگي رويايي است، مثل روياي ِيكي كودك ناز.
زندگي زيبايي است، مثل زيبايي يك غنچه ي باز.
زندگي تك تك اين ساعتهاست

، زندگي چرخش اين عقربه هاست

، زندگي راز دل مادر من.

زندگي پينه ي دست پدر است،

 زندگي مثل زمان در گذر…

المزيد


تصاوير و سخنان زيبا

أغسطس 28th, 2009 كتبها ليدالي اسدي نشر في , شعر فارسي, صور متنوعه/عکسها

 

 

 

 

 

به داد گريه ها برس،سهم غزل ساز دلم
اسير دست قفسه ،نغمه ي پرواز دلم

بيا و زنده كن منو،اين منه بي ترانه رو
تو بغض من زمزمه كن شعرهاي عاشقانه رو

بيا منو آشتي بده با خاليه غربت من
سكوتم و دوره نكن،خستگيامو خط بزن

 



 به نام آنکه معبود است و معشوق
طفلک  پر شورم این روز ها  باز هوای دلش ابریست
براستی  نمیدانم  دیگر چگونه واژه ها را به بازی بگیرم
واژه هایی که چون حبابی رنگین در شب های من میرقصیدند
و کبوتر های کلام را  درسحر گاهان من به پرواز میکشیدند
تا مرهمی باشند برای طفلکم که میخواهد از راز دل بگوید
دلتنگم؛؛ دلتنگ خواستن ؛ دلتنگ نوشتن؛ دلتنگ آغوشی پر مهر
گاهی چنان از خود بیخود میشوم که حتی نمی فهمم که آمد ؛ یا کدام رفت
پرورد گارا ؛  روی سخنم با توست؛؛ تویی که شور عشق را  برایمان به ودیعه نهادی



 

امشب می خوام برای تو یه فال حافظ بگیرم

                 اگر که خوب در نیومد به احترامت بمیرم…


 

بي تو اينجا نا تمام افتاده ام

پخته اي بودم که خام افتاده ام

گفته بودي تا که عاقلتر شوم

آه ، مي خواهي مگر کافر شوم ؟؟


 

 

من اگر اشکي در چشمانت بودم گريه مي کردم وبر روي صورتت جاري فرود مي آمدم و به گونه هايت آنقدر جاري مي شدم وبوسه مي زدم تا همانجا جان مي سپردم اما اگر تو قطره ي اشکي در چشمان من بودي هيچ وقت گريه نمي کردم تا تو را از دست ندهم

  
 

 

 

چشمانم به سوی اسمان ابی تو ست تا تو را در یا بد

 

 


 

ای کاش اشک بودم تا :

    توی  چشمات  متولد  بشم

    روی گونه هات زندگی کنم

        و رو لبهات بمیرم…

 
 

 


 


 

خيلي سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني … خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري … خيلي سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن ، جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي … خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني ، بعد بفهمي دوستت نداره … خيلي سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي ، اما اون بگه : ديگه نمي خوامت…
 
 


 
ای همه دل بستگیهام

یاد تو مرهمه جونم

توی اوج بی کسیهام

تو که سهم من از عشقی

تو که نازی مثه بارون

پس چرا با بی وفاییت

قلبم و میکنی داغون؟!؟
 


 


 
عشق از ازل است و تا ابد خواهد بود

       

المزيد


اگه بگم قول میدم…

أغسطس 20th, 2009 كتبها ليدالي اسدي نشر في , شعر فارسي


اگه بگم قول مي دم تا هميشه باهات باشم…

اگه بگم که حاضرم فداي اون چشات بشم…

اگه بگم تو آسمون عشق من فقط تويي…

اگه بگم بهونه ي هر نفسم تنها تويي…

اگه بگم قلبمو من نذر نگاهت مي کنم…

اگه بگم زندگيمو بذر بهارت مي کنم…

اگه بگم ماه مني? هر نفس راه مني…

اگه بگم بال مني? لحظه ي پرواز مني…

ميشي برام خاطره ي قشنگ ل

المزيد


وقتي چمدانش را به قصد رفتن بست..

يوليو 29th, 2009 كتبها ليدالي اسدي نشر في , شعر فارسي


وقتي چمدانش را به قصد رفتن بست..

نگفتم:عزيزم اينکارو نکن..

نگفتم:برگرد..

و يک بار ديگر به من فرصت بده..

وقتي پرسيد دوستش دارم يا نه..

رويم را برگرداندم..

حالا او رفته و من..

تمام چيزهايي که نگفتم مي شنوم..

نگفتم عزيزم متاسفم چون من هم مقصر بودم..

نگفتم اختلاف را کنار بگذاريم..

چون تمام انچه مي خواهيم عشق و وفاداري و مهلت است..

گفتم:اگر راهت را انتخاب کرده اي..

من انرا سد نخواهم کرد..

حالا او رفته و من..

تمام چيزهايي را که نگفتم مي شنوم..

او را در اغوش نگرفتم و اشک هايش را پاک نکردم..

نگفتم:اگر تو نباشي زندگي ام بي معني خواهد بود..

فکر ميکردم از تمامي ان بازي

المزيد


شهيد يعقوب بروايه كه بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

يوليو 24th, 2009 كتبها ليدالي اسدي نشر في , شعر فارسي, مقاله فارسي

من از ‹ یعقوب › میگویم

                                                     پوریا سوری-سايت هم ميهن

                               به یعقوب بروایه که برادرم بود که برادرم هست … که آسمان خالی از پرنده نمی شود.

یعقوب دوست من بود. از زمان دانشگاه می شناختمش. از آن جنوبی های مهربانی بود که در وجودش بدی راهی نداشت. اراک که بودیم هفته ای چندبار به کتابفروشی ام می آمد و با هم دورانی داشتیم. دور آن کنده پیر می نشستیم و …

دو سال پیش مدام پی کتاب های کنکور هنر می آمد و می گفت که باید ارشد قبول شود. همیشه خانم اش همراهش بود دختر مهربانی بود که همه وجودش دلبستگی به یعقوب بود و یادم نرفته که برای کادوی تولد یعقوب چه شوقی داشت… رابطه عاشقانه قشنگی داشتند… از همان ها که می شود شعرش کرد.

چند مدتی از یعقوب بی خبر بودم، البته می دانستم که تلاش هایش نتیجه داده و این سیه چهره اهوازی ارشد قبول شده ، آن هم در تهران. برای تهیه گزارش به جشنواره تئاتر رفته بودم که اتفاقی هم را دیدیم و این آغاز رابطه ما بود از نوع پایتختی اش.

دعوتش کردم به روزنامه بیاید . با هم صحبت کردیم و از مشکلاتش در تهران گفت و گفت می خواهد طوری رشد کند که مجبور نشود به اهواز برگردد ، می گفت خانمم درس اش ترم بعد تمام می شود و همینجا سقفی برایش خواهم ساخت.

قبول کرد که برای روزنامه بنویسد و من هم قول دادم تا جایی که می توانم حق التحریر به او بدهم که کمی از هزینه هایش را جوابگو باشد. قلم خوبی داشت در حوزه تئاتر واقعا خوب می نوشت. هفته ای دو سه بار می آمد و مطالبش را می داد.

نمی خواهم از 22 خرداد بنویسم و …آنچه رفت و  آن روزها…

فقط می دانم که اول ماه تیر بود و در اتاق مدیر مسئول جلسه داشتیم ، لیست حق التحریر ها را هم همراه برده بودم و می خواستم برای تنها حق التحریر صفحاتم یعنی یعقوب ، حقوق ماه گذشته را وصول کنم. تلفن زنگ خورد و مدیر مسئول داشت حرف می زد که نام یعقوب را برد. علت را پرسیدم که گفت : می گویند دانشجوی

المزيد


شعر غريب از وبلاگ غریب آشنا

يونيو 29th, 2009 كتبها ليدالي اسدي نشر في , شعر فارسي

  •  

  •  

  •  

  • غريب آشنا ( شنبه 5/8/1386 :: ساعت 10:35 صبح)


 اکنون  خلوت " آئينه " را  گم کرده ام        خويش را در اجتماع  سنگها  گم کرده ام
ازدحام کينه و قهر و نفاق و دشمني ست       من ميان اين تراکم  عشق را  گم کرده ام
لاي شب بوها خدايم پيش از اين نزديک بود       اينک او را لاي اين سجاده ها گم کرده ام
من ميان لحظه هاي تلخ و بي فرجام عمر          آرزوهاي  لطيفم را  خدا!!!!!  گم کرده ام
جستجوي من در اينجا ديگر از بيهودگيست      خويش را حتي نمي دانم کجا گم کرده ام
پشت پرچين دعايم آشنا

المزيد


هاله بي نور توئي….مالك اين خاك منم

يونيو 26th, 2009 كتبها ليدالي اسدي نشر في , شعر فارسي

شور منم نور منم      عاشق رنجور منم

زور توئي كور توئي     هاله بي نور توئي

المزيد


اگر کوسه ها آدم بودند:اثر: برتولت برشت (Bertold Brecht)

يونيو 24th, 2009 كتبها ليدالي اسدي نشر في , شعر فارسي


ترجمه ای خلاصه از
اگر کوسه ها آدم بودند
اثر: برتولت برشت (Bertold Brecht)

دختر کوچولوی صاحبخانه از آقای Keuner پرسید:
اگر کوسه‌ها آدم بودند با ماهی‌های کوچولو مهربان‌تر می‌شدند؟
آقای Keuner گفت: البته! اگر کوسه‌ها آدم بودند،
توی دریا برای ماهی‌ها جعبه‌های محکمی می‌ساختند.
همه جور خوراکی توی آن می گذاشتند.
مواظب بودند که همیشه پر آب باشد.
هوای بهداشت ماهی‌های کوچولو را هم داشتند.
برای آن که هیچ‌وقت دل ماهی کوچولو نگیرد،
گاه‌گاه مهمانی‌های بزرگ بر پا می‌کردند،
چون که گوشت ماهی شاد از ماهی دل‌گیر لذیذتر است.
برای ماهی‌ها مدرسه می‌ساختند و به آنها یاد می‌دادند،
که چه جوری به طرف دهان کوسه شنا کنند.
درس اصلی ماهی‌ها اخلاق بود؛ به آنها می‌قبولاندند،

المزيد


يونيو 9th, 2009 كتبها ليدالي اسدي نشر في , شعر فارسي

Unhappy درس معلم

http://forum.funpatogh.com/showthread.php?t=2252Click the image to open in full size.

در کلاس روزگار
درس های گوناگونی هست:
درس دست یافتن به آب و نان!
درس زیستن در کنار این وآن،
درس مهر،
درس قهر،
درس آشنا شدن.
درس با شک و غم ز هم جدا شدن!
در کنار این معلمان و درس ها،در کنار نمره های صفر و نمره های بیست،
یک معلم بزرگ نیز
در تمام لحظه ها
تمام عمر،
در کلاس هست و در کلاس نیست!
نام اوست : مرگ
و آنچه درس می دهد،
زندگی است.

 

 

 

 

 

 

اکنون که می روی
تنها دو صدا به گوش من آشناست

المزيد


مطالب جدید وخواندنی از فون پاتوق

يونيو 9th, 2009 كتبها ليدالي اسدي نشر في , دانستنيها-معلومات عموم, شعر فارسي, صور من الفنانين - هنرمندان, طنز فارسي, عجايب العالم, علمي, نشريات

  » جدیدترین عکس های هیلاری داف و خواهرش هایلی
  » عکس: آفتاب پرست را پیدا کنید
  » معما جالب بیل گیتس برای استخدام در مایکروسافت
  » جالب ترین عــــــروسی دنیا + عکس
  » فال روز: 20 خرداد
  » شباهت آدامس در مکزیک با ازدواج در ایران
  » فاکتورهای خطر در ارتباط با نازایی مردان
  » 29 خرداد، علی دایی مدیر فنی نیوکاسل می‌شود!
  » چگونه می توانید اندامی زیبا داشته باشید؟
  » 7 اشتباه جالب درباره ی چشم ها!!
  » جنیفر باید قید براد پیت را بزند وگرنه …
  »  کشف راز یادگیری آواز خواندن در قناری‌ها
  » عکس هایی از درياچه طالقان
  »  تصاویری زیبایی از حیوانات
  » كاكا ماشين اش را در مادريد انتخاب كرد
  » عکس>جیگردار نژاد!
  » عکس: دیدنی های امروز 88/3/20
  » استقبال مردم جنوب تهران ازموسوی (تصویری)
  » قتل 5 فرزند به دست پدر فقیر!
  » افسردگی مردان بعد از پدر شدن
  » انهدام باند خريد و فروش دختران در دبی
  » جزييات سئوالات کنکور 88
  » روایت خبرنگار CBC از شور و حال انتخاباتی تهران: فکر می کردم اکثر زنان چادری هستند
  » احمدي نژاد: بمانم از اوباما درخواست مناظره می کنم
  » صعود تراکتورسازی تبريز به ليگ برتر فوتبال ايران + عکس
  » عکس: بازار وكيل در شيراز
  » ایلنا:سوءاستفاده انتخاباتی ازBRT
  » فيروز كريمی استعفا داد
  » عکس: جشنواره بازی‌های سنتی "لائين"
  » عکس: تجمع حاميان مهندس مير حسين موسوي در خيابان ولي عصر (ع) تهران
  » عکس: استقبال مردم استان مازندران از محمود احمدي نژاد
  » اجتماع بزرگ حاميان احمدي‌نژاد؛ فردا در مسجد دانشگاه شريف
  » هل اشتها‌آور است
  » سردرد شايع‌ترين عارضه استفاده از رايانه است
  » توزيع کارت کنکور88 از اول تير
  » صادرات کالا در مرز مهران متوقف مي‌شود
  » زنان مراقب کم تحرکی خود باشند
  » عکس: وقتی که گاو انتقامش را از انسان میگیرد
  » فاکس برنده زیباترین مجری های جهان
  » وقتی دلقک ها در مراسم تدفین اشک میریزند
  » حرفهایی که تابحال از ستاره اسکندری نشنیده بودید!!
  » عکس: جالبترين حيوانات دنيا
  » «فرخ‌لقاء هوشمند» به كما رفت
  » كاشاني عضو هيات مديره باشگاه پرسپوليس شد

المزيد


سینه میسوزانی ای دل

يونيو 4th, 2009 كتبها ليدالي اسدي نشر في , شعر فارسي

سینه میسوزانی ای دل
چو می آغازی سخن

بس کن این شب ناله هارا
از چه خواهی رنج من؟

جرم و تقصیر از تو بود
از یار دیرین بد نگو

هرچه کرد آن یار شیرین
با تو ناز شصت او

هرزگی کردی
سزای هرزگی رسوایی است
حاصل رنگ و ریا در عاشقی تنهایی است

از بهشت وصل جانان دوزخ غم ساختی
سینه ی رنجور من در التهاب انداختی

در کفت بود آنچه عمری آرزو میداشتی
پرنیان بنهادی و بار کتان برداشتی

ای دل دیوانه بشنو این مرام زندگیست
او که گریان کرد چشمی را نصیبش خنده نیست

وصف گلرویان شنیدی
پا ز سر نشناختی
عیش نا اهلان گزیدی
تا گل خود باختی

در پس و پیشت گل خوش عطر و بو بسیار بود
ان گلی کز جور تو پژمرده میشد یار بود

همچو شاهین بر ستیغ قله ها پر میزدی
مسخ موشی گشتی و از قله پایین امدی

المزيد


التالي



 

قالوا: وماالاحـــواز؟ قلت :حبيبتي  .. أرضي وتاريخي أنا أفناني  .. أحواز ما الأحواز بيتي نخلتي .. لغتي وأمي أمتي ولساني .. أحواز هذي سكتي ومحطتي .. أخواتي أيامي أنا,إخواني ..أخذوك مني؟لا فأنتِ في دمي ..من صرح عيلام لعبادانِ ..حاشا لمثلك أن تهان حبيبتي ..ياتاج كل الناس والأوطانِ ..الشاعر الأحوازي ناصر الفهد ..